عشق یعنی - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 13:27
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشدشعرهایی که از عشق می سرایمبافته ی سرانگشتان توستو مینیاتورهای زنانگی ات.اینست که هرگاه مردم شعری تازه از من خواندندترا سپاس گفتند...همه ی گل هایمثمره ی باغ های توستو هر می که بنوشم مناز عطای تاکستان توستو همه ی انگشتری هایماز معادن طلای توست...و همه ی آثار شعری‌ امامض...
شعر: عبدالصمد ابروشن - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 13:27
فيل سبزفکر های بزرگی درسرم هست، ژل به ژولیدگیم می زنم.و به موهایم آرایش نظامی می دهم.سگ می شوم توی خیابانپاچه ی مانکنی را می گیرم.- فیل آدمخوار!؟نه- نهآدم فیل خوار !!-این را پلیس توی بلندگوی دستیش گفت-.کلرفیلیعنی به هندی فیل سبزی هستمکه روی کرت برنج کافر شدهخرطومم را روی شقیقه می گیرمشلیک می کنمگل و...
شعر:عبدالصمد ابروشن - تاریخ: 1402/5/20 ساعت: 17:58
فيل سبزفکر های بزرگی درسرم هست،ژل به ژولیدگیم می زنم.و به موهایم آرایش نظامی می دهم.سگ می شوم توی خیابانپاچه ی مانکنی را می گیرم.- فیل آدمخوار!؟نه- نهآدم فیل خوار !!-این را پلیس توی بلندگوی دستیش گفت-.کلرفیلیعنی به هندی فیل سبزی هستمکه روی کرت برنج کافر شدهخرطومم را روی شقیقه می گیرمشلیک می کنمگل وک...
بازگشت - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 19:23
شاید اگر به عقب برمیگشتمطور دیگری زندگی میکردم،طور دیگری نفس میکشیدم و طور دیگری دنیا را میدیدم،اگر به عقب برمیگشتم باز هم به دیدنت میآمدمباز هم برای بودنت لحظهشماری میکردم… باز هم دلتنگت میشدم!اگر به عقب برمیگشتم باز هم دوستت داشتم،فقط… فقط به رویت نمیآوردم تا همیشه غریبه بمانی!آدم از غریبهها انتظا...
عشق یعنی... - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 19:23
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشدشعرهایی که از عشق می سرایمبافته ی سرانگشتان توستو مینیاتورهای زنانگی ات.اینست که هرگاه مردم شعری تازه از من خواندندترا سپاس گفتند...همه ی گل هایمثمره ی باغ های توستو هر می که بنوشم مناز عطای تاکستان توستو همه ی انگشتری هایماز معادن طلای توست...و همه ی آثار شعری امامضا...
شعر چالز بوکوفسکی - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 2:15
ساعت یکُ نیمِ صُبه ! تو ایوونِ طبقه ی دوم نشستهمُ شهرُ نگاه میکنم... میتونست بدتر از این باشه! نیازی نیست کارِ بزرگی بکنیم ! شوق کارای کوچیکه که حسِ خوبی بهمون می ده وُ حسای بدُ ازمون می گیره ! ب
شعر انا لمسو - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 2:15
طعم سیگار لایت در حمام طعم یک لب زدن به گیلاسی بحث من با تو بر سر یک تخت پشت قلیان شاه عباسی تو به فکر پیانو در باران حجمی از خانه را صدا می برد عشق بین من و تو جریان داشت حال ملکول ها به هم می خورد
شهاب مقربین - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 2:15
از پسِ اين همه برف كه در دلم باريد بوي تو میآید گل كاشتی بهار!
شعر شهاب مقربین - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
دنبال دو کلمه می گشتمدو کلمه مانند پچ پچ دو برگ در گوش هم یا زمزمه ی دو لب در جست و جوی یک بوسه دنبال دو کلمه می گشتم مانند دو گوشواره که آویزه ی گوشـت کنم کلمات صف کشیدند دسته دسته دستبند تو شدند کلماتی که دستت را دوست می داشتند تو چنگ زدی از هم گسیختی رشته ی کلمات را در هم ریختی فرو انداختی هر یک ...
شعر عبدالصمد اب روشن - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
شعر عبدالصمد اب روشن به خیابان می روم و ادعای پیامبری می کنم برای مانکن ها موعظه می خوانم. -ای جامه ندیده ها ما شمارا از خمیرکاغذ ساخته ایم. دست كش هايي در كارم دست بردند. ناخن هایي در چشمم مانيكور شدند. به لکنت هفت تیر افتادم آدم برفی شدم ازرگهایم یخ دربهشت می چکيد. سر می خورم روی یخها و برای پنگوئ...
شعر گروس عبدالملکیان - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
و امروز آنقدر شفافیم که قاتلان درونمان پیداست و دریای شهرمان چنان خسته است که عنکبوت بر موج هایش تار می بندد کاش کسی این مارها را عصا کند و کاش آنکه استخوان هایم را می لیسید شعرهایم را از بر نبود ... زنبورها را مجبور کرده ایم از گل های سمی عسل بیاورند و گنجشکی که سال ها بر سیم برق نشسته از شاخه درخت...
شعر محمدرضا عبدالملکیان - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
زیبازیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد زیبا آنگ...
شعر حسین منزوی - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
شعر حسین منزوی «یک» بشناس مرا حکایتی غمگینم افسانه ی تیره ی شبی سنگینم تلخم، کدرم، شکسته ام مسمومم ای دوست! شناختی مرا؟ من اینم «دو» من اینم و غرق خستگی آمده ام ویرانم و از شکستگی آمده ام از شهر یگانگی؟ فراموشش کن! از شهر هزار دستگی آمده ام «سه» آنجا با هر که زیستم کشت مرا هر هم خونی به خون آغشت مرا...
شعر قیصر امین پور - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
نه!کاری به کار عشق ندارم! من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیزی و هر کسی را که دوست تر بداری حتی اگر یک نخ سیگار یا زهرمار باشد از تو دریغ می کند... پس من با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار، دیگر ک...
شعر - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
شعر چشم تریاکی تو کم بود، عینک هم زدی ؟شیشه ای کردی مرا تا خوب معتادت شوم❤ یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۶ |
شعر رضا بروسان - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
شعر رضا بروسان تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است تنهایی در قطار هزار نفر. به تو فکر می کنم در چشم های بسته آفتاب بیشتری هست به تو فکر می کنم و هر روز به تعداد تمام دندانهایم سیگار می کشم. ما چون بارانی هستیم که همدیگر را خیس می کنیم چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶ |
شعر صابر کاکایی - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 4:15
شعر صابر کاکایی شب؛ هزاران کلاغ سیاه است روز؛ هزاران کلاغ سپید... بهتر است جیک مان در نیاید ! جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶ |